علي بن زيد البيهقي

مقدمه 51

معارج نهج البلاغة

نهج البلاغة سروده‌اند مىآورد . همچنين شعر أبو الحسن علي بن محمد علوى زباره در باره اين دفتر و گردآورندهء آن ( رضى ) . سپس مىگويد كه يكى از دانشمندان گفته است كه سخن رضى در ديباچهء اين دفتر و سخنانى كه در متن آن آمده است همانند است و يكى ديگر گفته است كه من با سند آشكار خواهم داشت كه اين سخنان از صحابه است نه از أمير مؤمنان ( ع ) ديگرى گفته است سخن رضى در ديباجه در شيوايى از آب روانتر و باريكتر است پس دور نيست كه سخنان شيواى اين دفتر از خود أو باشد . مگر اين كه من مىگويم كه در بارهء سخنان أمير مؤمنان چه گمان مىبرى سخنى است كه چشم اگر به دو بنگرد دانش نهائى در آن خواهد ديد و دل اگر در جستجوى آن باشد ميوهء راز نهفته از آن مىچيند تا بدان جاى كه عمر بن بحر جاحظ گفته است كه دوست مىدارم كه همهء نوشته ها و نگارشهايم را بدهم و خودم را از آنها بگسلم و به جاى آنها سه سخن أمير مؤمنان ( ع ) از آن من باشد . با اين كه ارزش نگارشهاى جاحظ بدانجا رسيده بود كه به دو گفته بودند آيا تو را ديه و روستايى هست پاسخ داد كه مرا بدان نيازى نيست از بصره بيرون شدم و مرا برده اى و خرى بيش نبود . البيان و التبيين را به ابن أبي داود ارمغان كردم و أو به من پنج هزار دينار بخشيد . النخل و الزرع را به محمد بن عبد الملك زيّات داده‌ام و أو به من پنج هزار دينار بخشيد . طبايع الحيوان را به إبراهيم بن العباس صولى ارمغان ساختم و أو به من پنج هزار دينار بخشيد . به بصره بازگشتم ديگر خداوند ديهى شدم كه باج و خراجى بر آن نيست . كسى كه از نگارشها و دفترهايش چنين سودى مىبرد و بگويد كه تنها سه سخن أمير مؤمنان از همهء آنها برتر است آيا دودلى شكى بر جاى مىگذارد كه سخنان ديگران از گفتهء أمير مؤمنان برتر باشد . سپس بيهقى چند هنر بديعى برمىشمرد و مىگويد كه همه اينها در اين سخنان هست و چگونه مىشود كه سخن رضى كه خود آبگيرى است از آن دريا و پرتوى است از آن مادهء درخشنده با سخنان أمير مؤمنان همانند باشد آبنما كجا و آب ، و مه كجا و ابر ، و چراغ كجا و درخشش ماه آرى رود از دور همانند دريا است و گنجشك پرواز سيمرغ دارد و بلبل مانا از طوطى پيروى مىكند ولى اينها كجا و آنها كجا . كسى كه بگويد ماهى كه پرتو خود را از خورشيد مىگيرد از أو برتر است ستم روا داشته است . سپس بيهقى مىگويد كه سخنان نمكين أمير مؤمنان كه رضى در اين دفتر آورده است در دفترهاى كهن فرسوده اى كه عنكبوت بر آن تار بسته است و ساليانى بر آنها گذشته است نوشته است و سينه به سينه به ما رسيده است ، مگر اندكى از سخنان و